کالسکه تدبیر

من به مهمانی نرگس می روم جانم بیا

آنچنان باشی که می دانی و می دانم بیا

با لباس اهل نامردی اگر هستی برو

لخت اگر چون من که یک عمر است عریانم بیا

ادعای عقل اگر داری ارسطویی برو

مثل من هستی اگر وقتی که نادانم بیا

پای اگر بند هوس داری نمی مانم برو

پیش دل داری گرو یک دست می مانم بیا

من درایت خیز مشکل سوز هستی می شوم

صبح غم ، کالسکه ی تدبیر می راند بیا


منتشر شده / همسفر با یاس

 

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایلنا

سلام دوست.. بی اغراق..سروده های این وبلاگ شما بی نظیره.. باید دوباره بیام و بخونم سروده های شاعر عصر ایران زمین رو.. نامتان و اشعارتان...چونان حافظ..بلند آوازه و نامی باد..[لبخند]

شاعر

آفرین زیباست.باریکلا...........شاعر بمانید و شاعرانه بیاندیشید

آزاده

ساحل دلم منتظر ردپایتان در شنزار صفرویک وب لاگم روزگار می گذارند

حسام

با سلام و درودی پاک می آغازم این دوستی را... قدم رنجه فرمودید:) سپاس بی کران از حضور صمیمانه تان[لبخند][گل]

رویا

با سلام و درود, زیبا بود. ممنون.

یاسی

سلام تدبیر؟یا تقدیر؟؟؟ کدامیک ؟

یک رن

خوشحالم که شعرتان را برای همگان گذاشته اید برای دیدار دوست باید با عریانی روح رفت

حسام

سلام..احوال شما؟ منتظ شعر جدیدی از شما هستیم:)

احمد مسلمی

سلام آقا احمد شما با خوشه پروین نسبتی دارید[سوال]